تبليغاتX
عشق دنس

عشق دنس

 

ازتوآسمونااومدم روکره یه زمین

که توروببینموبگم دوست دارم همین

توهم یه قول بهم بده دلتوبه کسی ندی

فکرنمی کنم که توباشی اخربدی

درگوشم من میگه اسمش نبوسه

نمیرم ازروکریه زمین تامنونبوسه

توتوزمین هستی ازهزارتایکی

واسه همینه که  بایدمال یه شاهزاده شی

به جادوگرمریخ گفتم اونوطلسم کن

اره انگاردنیامال منه

وقتی ببوس منو حرف میزنه

توملکه یه زمینیو من شاهزادیه مریخم

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 10:55 توسط parsa| |

 

قاب عکستو بشکنو عکسشوپرت کن

پاگذاشت همیشه روغرورت

اون روزپنج شنبه یادته؟

باپسری دیدمت گفتی پسرخالمه

باشه

تاالان چیزی نگفته بودم بهت

تاکه فهمیدم عشقش هنوزتوقلبته

راستی یادته

اون حلقه ای که واسم خریدی

گفتی هیچ وقت اونوازدستت درنیار

اماتوچی؟

چراوابستت شدم؟

دلوگذاشتم پایه چی؟

منی که نداشتم حتی برات

  وجودخارجی

شایدنبودن من صلاح توبوده

خودت می گفتی

چشم همه پسراه به توبوده

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 17:35 توسط parsa| |

 

روزهاروبا خیال اومدنت سرمی کنم

که شاید بیای ومثل اون روزهایه دلواپسی کنارم باشی

روزها رو باخیالت سرمی کنم

فکرمی کردم که می مونی تاآخر قصه کنارم

هنوزه که هنوزه نمی خوام که بدونی! که دلت واسم بسوزه

حرفی من ندارم ای خدابهم نظرکن

حرفایه مونده توقلبم رویه احساسش غلب کن

درکوچیه تاریکوسرد بویت راحس می کنم

مدام توراکنارم میبینم

چی میشداگه عوض شه

لحظه ای جایه منوتو

زندگی رودوس دارم باتو

توکه نیستی دیگه زندگیم معنای نداره

معناشوتوباخیانت کردنت ازبین بری

سرکردم باتوروزگارموخیالی

به خدادوست دارم

هرچه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 20:37 توسط parsa| |

تقدیم به اون کسی که بهش گفتم دوست دارم

رفت با دوستاش تعریف کرد:خندیدن

کنارم نیستی ودرگیرم

درگیرخاطرات گذشته

ای کاش که نبودی

ای کاش اون لحظه ای که دیدمت عاشقت نمیشدم

حس کردم که میمونی

ولی نموندی

توکه اشکامودیدی

پس چراتنهام گذاشتی؟

چرارفتی

وپشت سرتونگاه نکردی

رفتی بایکی که

دوست نداره

ته این خاطرهامنوباخاطراتت تنهاگذاشتی

کاش لحظه آخری که دیدمت بهم نمی گفتی که دوسم داری

من میرم شایدصلاح ت بودکه میری

مشکلم توزندگیم اینه که به غیرازتوهیچ کسی توزندگیم ندارم

ای کاش خداجونیموازم می گرفت:فقط وفقط واسه یک لحظه کنارم میومدی

ومثل قدیمابهم می گفتی دوسم داری

وگرمایه دستاتودستام حس می کرد

من بازیچه بودم

وتوخندیدی

کاش کنارم بودی ومن بازیچه دستهات میشدم

ولی تنهام نمیزاشتی

چون می دونستم بابازیچه شدنم

تنها دلیل زندگیمو خندون  میبینم

خدایاعشقم که منوتنهاگذاشت

لاعقل توتنهام نزار

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 22:15 توسط parsa| |

جاده عشق تا اطلاع ثانوی لیز و لغزنده میباشد.از عاشقان عزیز خواهشمند است . خود رابا زنجیر

عشق. محبت صداقت . دوستی . مجهز کنید


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 18:31 توسط parsa| |


آخرين مطالب
»
»
»
»
»

Design By : iranbasic.ir